مشاور توسعه و شتابدهی تجارت ، برندینگ ، تبلیغات و بازاریابی

قسمت پنجم رکاب: ترس از شکست

چگونه شکست‌های ما عامل رشد و تعالی زندگی و کسب‌و‌کار ما خواهند شد؟

آیا ترس‌ها خوب هستند؟ ترس است که موجب می‌شود تا تحلیل‌های اشتباه داشته باشیم. ترس است که موجب می‌شود تا چه در زندگی و چه در کسب و کار و مسائل سیاسی پای نیز مذاکراتی بنشینیم که  بازنده بودن ما از قبل مشخص است. ترس از شکست عامل کلیدی بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها است. ما آن قدر که از شکست‌ها درس گرفتیم و تجربه کسب کردیم، از موفقیت‌هایمان به دست نیاورده‌ایم. بازنده بودن یعنی عادت به شکست خوردن. ما باید از بازنده بودن بترسیم. هم ترس و هم شکست هر دو به یک احساس مفید هستند اما وقتی ترس و شکست کنار هم قرار می‌گیرند، خیلی چیزها را از ما سلب می‌کنند.

شکست خوردن یک رویداد و اتفاق است که می‌توان درس‌های زیادی از آن گرفت ولی بازنده بودن یک مدل ذهنی است که نقش‌های رفتاری را به وجود می‌آورد. تفاوتش خیلی ظریف است که اگر مراقب نباشیم، شکست  از ما یک انسان بازنده می‌سازد.

در ذهن ما دو واژه زیاد تکرار می‌شود و شاید خیلی به هم ارتباط نداشته باشند اما به مرور زمان  کنار هم دیده می‌شوند. این دو واژه ترس و شکست هستند.  ترس از شکست یکی از صداهای خاموش و ذهنیتی است که همیشه همراه ما است و ما خیلی وقتها انکارش می‌کنیم. خیلی وقت‌ها روی شکست‌هایمان اسم می‌گذاریم و در واقع از روانشناسی انکار استفاده می‌کنیم. مثلاً به ترس‌های مان، مدارا می گوییم و یا آن را حفظ موقعیت و حفظ شرایط یا نگهداری وضع موجود می‌نامیم. شکست را در بسیاری از موارد، تقدیر، کسب تجربه و… اسم گذاری می‌کنیم. وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، تمایل پیدا می‌کنیم تا بسیاری از کارها را در زندگی انجام ندهیم. ترس از به وجود آمدن یک سری از شکست‌ها، مانع ذهنی است که آن را در ذهن داریم. هر چند ممکن است در دنیای واقعی وجود نداشته باشد.

آیا ترس‌ها چیزی خوبی هستند یا خیر؟ به نظر من ترس چیز بسیار خوبی است و یکی از احساسات و هیجاناتی است که با آن به دنیا می‌آییم و عامل زنده بودن ما است. اخیراً تصاویر زیادی از سیل در فضای مجازی منتشر شده است و افرادی را نشان می‌دهد که در کنار این سیل خروشان ایستاده‌اند و فیلم می‌گیرند. این عدم ترس ممکن است به قیمت از دست دادن جانشان تمام شود. تصور کنید کنار یک پرتگاه بایستید و حس ترس نداشته باشید. چه اتفاقی برایتان می افتد؟ ترس در بسیاری از جاها از ما مراقبت و محافظت می‌کند و چیز بسیار خوبی است.

ترس هم مثل خیلی چیزهای دیگر قابل مدیریت است!

اگر بر روی ترس و هیجان آن مدیریتی نداشته باشیم، در تحلیل اتفاقات زندگی چه اتفاقاتی که به پیروزی ختم می‌شود و چه شکست، دچار خطا می‌شویم. ترس است که موجب می‌شود تا آدم‌ها تحلیل اشتباه انجام دهند. ترس است که موجب می‌شود هنگام افزایش نرخ ارز و سکه، مردم برای خرید آن هجوم بیاورند و چند ماه بعد که حباب قیمت از بین رفت، با خود بگوید چه چیزی به جای در ذهنشان تصمیم گرفته است؟ به نظر من پاسخ ترسی است که دوز بالایی داشته است. ترس است که موجب می‌شود تا چه در زندگی و چه در کسب و کار و مسائل سیاسی پای نیز مذاکراتی بنشینیم که  بازنده بودن ما از قبل مشخص است. در شرایطی که مذکر پیش نمی‌رود، بهترین استراتژی، استراتژی هجومی و حمله است که در زمینه بازار، ارتباطات، سیاست و… هم صدق پیدا می‌کند.

وقتی می‌ترسیم و یک مذاکره را ادامه می‌دهیم، فقط فرصت از دست می‌دهیم. تصمیم منطقی یا ذهنی در پشت آن وجود ندارد و در واقع به جای منطق، ترس‌ها تصمیم می‌گیرند.

ترس از شکست عامل دیر یا بد تصمیم گرفتن!

بسیاری از اقداماتی که انجام می‌دهیم و ریشه اصلی در خطاهای شناختی دارد، ترس از شکست است. ترس از شکست عامل کلیدی خیلی از تصمیم گیری‌ها است. واژه‌ی شکست با باختن یا بازنده بوده است تفاوت زیادی دارد. شکست مثل ترس چیز خوبی است. آنقدر که از شکست تجربه کسب می‌کنیم، از موفقیت‌ها درس نمی‌گیریم. چون موفقیت‌ها ما را گول می‌زنند. همان طور که در ترس‌ها و تصمیم گیری‌ها دچار خطای تحلیل می‌شویم، در موفقیت‌ها هم دچار همین خطای تحلیل می‌شویم. در بسیاری از موارد موفق می‌شویم و فکر می‌کنیم موفقیت مالی خودمان است. در صورتی که عوامل زیادی در کنار آن بوده که آن را نمی‌بینیم چون حس خودباوری بر خودشیفتگی مانع از دیدن عوامل دیگر می‌شود. بنابراین خیلی از درس‌ها و تجربه‌ها را از دست می‌دهیم. ولی در شکست چه همه چیز بی ریا است. همه چیز در هم شکسته است و شما نهایت هر چیزی را می‌بینید  و در نتیجه درس‌های بیشتری می‌گیرید. اما عادت به شکست خوردن، با زنده بودن نام دارد.

برخی از افراد به باختن و تکرار تجربه‌های بد عادت دارند. بسیاری از جملات انگیزشی می گویند که هنگام شکست بلند شوید و دوباره ادامه دهید. به همین علت بسیاری به بلند شدن و ادامه دادن عادت دارد در صورتی که این کاملاً اشتباه است. شما باید بایستید و نگاه کنید و عوامل شکست را  پیدا کنید تا با اصلاح دوباره آن‌ها به مسیرتان ادامه دهید. به همین علت است که در زندگی بعضی‌ها چرخه‌ی ورشکستگی چندین بار اتفاق می افتد و مدام شغل، رابطه و مشتری را عوض می‌کنند. حتی شهرشان را عوض می‌کنند.

فردی که شخصیت بازنده دارد، در هر محیطی، به علت اتفاقاتی که خودش به وجود می‌آورد، شکست‌ها تکرار می‌شود.

ترس از شکست یا بازنده بودن

ترکیب جداگانه واژه‌های ترس و شکست، ترکیب بدی نیست و نباید از آن فرار کنیم و به خاطر ترس از شکست که عامل اصلی یادگیری ماست، خیلی از کارها را انجام ندهیم. به نظر من، باید از بازنده بودن بترسیم. دقیقاً همان ترسی که هنگام قرار گرفتن در لبه یک پرتگاه احساس می‌کنید، همان ترس را باید نسبت به بازنده بودن هم داشته باشید. افراد با شخصیت بازنده، به مرور یک الگوی رفتاری و  نقش‌های رفتاری پیدا کرده‌اند. برای یک مثال یک پدر می‌تواند در باج دهی به فرزندش یک شخصیت بازنده داشته باشد. یک  مدیر باج‌دهی اضافه به کارمندی که هیچ رشدی در سازمانش ایجاد نمی‌کند، بازنده باشد. این شخصیت بازنده داشتن و نقش رفتاری شکل‌گرفته، عمل اصلی شکست‌های اوست. باخت و شکست اگر تکرار نشود، بهترین نوع سرمایه گذاری است. شما در شکست‌ها، کمبودها را می‌بینید و متوجه خواهید شد که چه جاهایی را باید توسعه دهید، همچنین مهارت‌هایی که کم و یا لازم دارید را پیدا می‌کنید.

شکست خوردن یک رویداد است که می‌تواند درس‌های زیادی به ما بدهد اما بازنده بودن یک مدل ذهنی است.

شکست خوردن درد دارد. دو نوع درد داریم: اول درد ناشی از رنج و مصائبی که به ما تحویل می‌شود و دوم درد ناشی از تغییر. اگر درد ناشی از تغییر را به عنوان درس از شکست پذیرید، آن شکست را می‌توانید به نقطه اوج خود تبدیل کنید. در قسمت چهارم اشاره شد که انسان‌های موفق دنیا به طور متوسط هفده بار صفر شده‌اند. آیا این افراد بازنده هستند؟ آدم شکست خورده با آدم بازنده فرق دارد. بیشتر آدم‌ها و شخصیت‌های بازنده کسانی هستند که هر وقت شکست خورده‌اند، با خود گفته‌اند: چرا من؟ این همان مدل ذهنی که موجب بازنده شدن می‌شود. شما در همین چرا گفتن‌ها خیلی چیزها را گم می‌کنید. مسئله اصلی که باید درست شود را پیدا نمی‌کنید اما اگر بپرسید چگونه این اتفاق برای من افتاده است، انگاه پاسخی که دریافت می‌کنید همان درسی است که از شکست می‌گیرید. مثلاً به جای آنکه بگویید چرا کارمندان من تعهدات خود را نسبت به اهداف شرکت انجام نمی‌دهند؟ از خود بپرسید چگونه این اتفاق افتاده است یا چه عواملی باعث بروز بی‌تعهدی در افراد شده است؟ تفاوتش خیلی ظریف است اما اگر مراقب نباشیم شکست‌ها کم‌کم از ما یک شخصیت بازنده می‌سازند.

عامل دیگر، عدم مسئولیت پذیری در برابر رفتارها و اقدامات خودمان است. شاید شما مقصر به وجود آمدن اتفاقات بد درزندگی‌تان نباشید اما در بسیاری مواقع در برابر این مشکلات مسئولیت دارید. برای مثال پیر شدن پدر و مادر شما و مشکلاتی که به واسطه‌ی کهولت سن برایشان ایجاد می‌شود، تقصیر شما نیست و  اقتضای طبیعت است اما شما در برابرش مسئول هستید. مسئولیت پذیری در بسیاری مواقع می‌تواند شخصیت بازنده را به واسطه‌ی کم کردنِ درد ناشی از تغییر، به یک برنده تبدیل کند.
شکست‌ها در بسیاری از مواقع می‌تواند به عنوان کاتالیزور به ما کمک کنند و مورد استفاده قرار گیرند. اگر در گذشته در پروژه‌ای شکست خورده باشید، قطعاً برای دفعه بعد در آن پروژه نسبت به بقیه زودتر به هدفتان می‌رسید. چون یک بار این مسیر را رفته‌اید. این شکست هزینه‌ی ذخیره شده‌ی زمان شما برای کارهای بعدی و پروژه‌های بعدی شماست.

آیا شکست‌ها بخاطر بدشانسی است؟

ممکن است خیلی از افراد دلیل شکست‌هایشان را بدشانسی بدانند. این هم نحوه تفکر شخصیت‌های بازنده است. ما هر وقت بخواهیم سهم خود را در اتفاقات موجود کم کنیم، آن را بدشانسی می‌نامیم. در واقع این یک خودفریبی مزمن است که در بسیاری از افراد وجود دارد. برای مثال اقدام به خرید و سرمایه‌گذاری در دلار و سکه می‌کنیم اما به محض کاهش قیمت با خود می گوییم: شانس نداشتیم تا دلار و سکه خریدیم، قیمتش افت کرد. این یک خودفریبی است. شما با یک تحلیل ساده‌ی اقتصادی می توانستید آن را پیش بینی کنید. بسیاری از این موارد با یک مشورت ساده قابل حل می‌بوده و ربطی به بد شانسی نداشته است.

وقتی درست فکر نمی کنید و مطمئن تصمیم نمی‌گیرید و می‌خواهید سهم خود را در شکست به وجود آمده کم کنید، پای بدشانسی را به میان می کشید.

سهم شانس با توجه به تحلیل‌ها، تفکرات و تصمیمات متغیر است. وقتی از شانس به عنوان یک عنصر کلیدی در اقدامات خود استفاده می‌کنید، فراخوان بازنده شدن خود را از قبل آماده می‌کنید. این هم جزئی از شخصیت بازنده‌هاست، شما باور دارید که چیزی به نام شانس وجود دارد و خود را از قبل آماده باختن می‌کنید.

بهترین روش برای دور کردن ترس از شکست

بهترین روش برای دور کردن ترس از شکست از خودمان، شناخت مواردی است که برای ما ایجاد مخاطره می‌کنند. قطعاً دلیلش نبود دانش و اطلاعات دقیق است. اگر سطح دانش و اطلاعات و تسلط را در آن حیطه بالا ببرید، کم‌کم ترس‌ها از بین می‌روند. هیچ گاه ترس یک دفعه از بین نمی‌رود. شکست هیچ گاه یک دفعه به وجودنمی‌آید و ترس از شکست هم یک دفعه در ذهن ما شکل نمی‌گیرد. ما به ترسیدن ازشکست‌هایمان عادت داده شدیم. چون نتوانسته‌ایم در شکست‌ها تحلیل درستی داشته باشیم. همیشه بعد از شکست‌ها هم، از مشاهده شکست و بررسی آن می‌ترسیم، چون از خاطرات بدی که برایمان به وجود آورده است، می‌ترسیم. این راهی است که باید بعد از هر شکست طی کنیم، بهترین روش برای دور کردن ترس از شکست از خودمان، شناخت مواردی است که برای ما ایجاد مخاطره می‌کنند. به خاطر داشته باشید که ما از شکست‌ها، بیش از موفقیت‌هایمان درس می‌گیریم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.