سریال رکابویدئو

رکاب2: افسانه‌ انگیزه داشتن

چرا انگیزه‌ها محرک‌های قوی برای رشد و پیشرفت نیستند؟

 

بسیاری از ما فکر می‌کنیم که داشتن  انگیزه ما را به چیزهایی که می‌خواهیم می‌رساند درصورتی‌که قطعاً این تصور اشتباه است. مهم این است که ما از آن انگیزه و سوختی که انگیزه برای ما ایجاد می‌کند چه طور استفاده می‌کنیم و دقیقاً همین نکته، موضوع قسمت دوم سریال رکاب است.

 حدود دو ماه پیش در جریان بازدیدی که از یکی از زندان‌های کشور داشتم، توسط گروهی از مددکاران اجتماعی به بندی معرفی شدند که سارقان آماتور و حرفه‌ای زیادی در آن بند زندانی بودند. تعدادی از آن‌ها سرقت‌های کوچکی انجام داده بودند و تعدادی دیگر، سرقت‌های بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر. در بین آن‌ها تعداد بسیار زیادی بودند که بارها و بارها مرتکب سرقت شده بودند و  پرونده‌ی کیفری داشتند و باز هم این جرم را تکرار می‌کردند. یکی از مددکاران از آن‌ها می‌پرسید:  انگیزه‌ی شما از این کار چیست؟ جواب‌های تکراری و کلیشه‌ای زیادی شنیده می‌شد. مثل اینکه من فقیرم، من کار ندارم، با توجه به سوءسابقه‌ای که دارم کسی مرا استخدام نمی‌کند، مجبورم، شرایط اجتماعی سختی دارم، مادرم مریض است، به خاطر فرزندان و همسرم مجبورم و  جواب‌هایی از این دست که همه ما در سریال‌ها دیده‌ایم. با مددکار اجتماعی صحبت کردم و به او گفتم که این سؤال، سؤال خوبی نیست. ما به‌جای اینکه به دنبال انگیزه بگردیم باید به این فکر کنیم که عادت‌های این افراد برای انجام جرم چیست. این سارق، انگیزه‌ای برای سرقت ندارد بلکه به دزدی عادت کرده است و دزدی به جزئی از عادت‌های زندگی او تبدیل شده است. اگر تمام پولی که این سارق نیاز دارد را به او بدهید، باز هم دزدی می‌کند چون سرقت عادت او شده است. نکته‌ی مهم این است که انسان‌ها باانگیزه‌هایشان تصمیم نمی‌گیرند بلکه توسط عادت‌هایشان هدایت می‌شوند. انگیزه چه مثبت باشد و چه منفی، مانند سوخت ماشین در جایی متوقف می‌شود. زمانی که انگیزه‌ی شما متوقف می‌شود، عادت‌های شما و رفتارهای شما که به مرور زمان شکل گرفته، شما را هدایت می‌کند و مسیر زندگی شما را تعیین می‌کند. یا شما را به سمت یک زندگی متعالی سوق می‌دهد و یا به سمت یک زندگی معمولی.

مراکز ترک اعتیاد هم به همین شکل است. این مراکز، در گذشته بر روی انگیزه‌ی افراد کار می‌کردند اما به محض این‌که فردی معتاد از کمپ ترک اعتیاد بیرون می‌آمد، شرایط تغییر کرد، افراد دوروبر او تلقی می‌کردند و به جامعه برمی‌گشت و درنتیجه انگیزش‌های کاذب و جملاتی مانند «تو می‌توانی» کاهش می‌یافت. در نهایت انگیزه کمرنگ و محو می‌شد و عادت‌ها جای خود را به انگیزه می‌دادند؛ بنابراین به این نتیجه رسیدند که فقط داشتن انگیزه برای ایجاد یک تغییر حرفه‌ای و اصول کافی نیست و خیلی کاربرد ندارد و این به معنای بی‌اهمیت بودن آن نیست.

[sc name=”htrekab”]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن